یه تابلوی ایست تو نگاه تو نیست
چقدر فارغی از عذابی به راه
رسیدی به جایی که آرامِشِت
شده کشتن مردمِ بی گناه
توقانون ِ تکفیری ِ ذهن ِ تو
همه خارج از قاعده می پرند
تو رو برگزیدن ببندی به تیر
کسایی که از تو گناهکارترند
همیشه حسابِ خدا ، توو کتاباش نیست
خدا رو توو صندوقِ اوهام گُم نکن
خدا آه و اشکِ همین آدماست
خدا رو نَکُش از دل آدما کَم نکن

ایست